فتم گفتم: نرو پرپر میشم
گفتی: میخوام رها باشم
گفتم: آخه عاشق شدم
گفتی:میخوام تنها باشم
گفتم: دلم
گفتی: بسوز
گفتی: یه عمری باز هنوز
گفتم: پس عمرم چی میشه
گفتی: هدر شد شب و روز
گفتم: آخه داغون میشم
گفتی: به من خوش میگذره
گفتم: بیا چشمام تویی
گفتی: آخر کی میخره
گفتم: منو جنس میبینی؟
گفتی: آره بی قیمتی
گفتم: یه روز کسی بودم
با من نکن بی حرمتی
گفتم: صدام میمیره باز
گفتی: با درد بسوز بساز
گفتم : حالا که پیر شدم
گفتی: که از تو سیر شدم
گفتم: تمنا میکنم
گفتی: میخوام خردت کنم
گفتم: بیا بشکن تنو
گفتی: فراموش کن منو
بزنم اینجا نوشتم شاید خوندی ولی بذار اخرین حرفمو برات بنویسم
میدونم تو این مدت خیلی ناراحتت کردم آخه سخته فکر کن یه سال
انتظار بعد یه شبه همه چیزو تموم کردن وبعد یه دنیا گریه یه عمر انتظار
که سرابه ولی بازم قشنگی حتی اگه سراب باشی خورشیدکم تو که روزمو
رنگ شب زدی ورفتی با یکی دیگه خودمونیما کی مثل تو آدمو جای عروسک
میزنه من که قلبمو داده بودم به تو به عنوان یه بازیچه چی شد دلتو زد
این بازیچه ؟؟؟؟؟؟؟؟
یه سوال: کی مثل من خودشو قربونی نگات می کنه که حتی یه نیم نگات مال
اون بشه ؟؟؟؟کیه که اگه بارون بخواهی اشک سفید گریه هاشو پیشکش
چشمات میکنه نرو زیبا هستی ... عاشقت یه دلو یه زیبا یه دنیا چشم تره
تو نباشی بی تو میمیرم تو بمون حتی اگه مال کسی دیگه بشی
بودنت تورو خط به خط زندگیم اثر داره بگذریم عزیزمن نمی خوام
مهربونم برای این بارآخری از من دلخور بشه فقط این شعروبرای تو
نوشتم بخون اگه هنوز برات به عنوان یه عاشقت ارزش دارم بخون تنها
سرنشین قلبم و.............
آخه چه جور دلت اومد تنهام بزاریو بری
اخه مگه حرفی زدم زخم زبونی من زدم
آره همش بهونه بود مسئله یار دیگه بود
دلت هوایی شده بود کارم از کار گذشته بود
بزار برو بایارت عزیزم اما یه قول بهم بده
یار تو تنها نزاری که مثل من اسیر بشه
آواره از خونه بشه منم یه قول بهت میدم
یه روز فراموشت کنم قلبمو سنگیش بکنم
عشقتو خاکستر کنم اگه یه روز خواستی گلم
کسی رو نفرینش کنی بگو که مثل من بشه
زجر جدایی بکشه
خداحافظ کیوان عزیزم دوست دارم وهیچوقت فراموشت نمیکنم 
عکس از وبلاگ پسر دایی عزیزم وبلاگش قشنگه بهش سر بزین بدتون نمیاد
بی تو باید مرد و پژمرد
زیر خاک باغچه پوسید
وقتی که من با تو ما شد
فصل سبز خواهش برگ
فصلی که ما بی تو من شد
فصل خاکستری مرگ
تو بگو جز تو کدوم رود
ناجی لب تشنگی بود
جز تو آغوش کدوم باغ
سایه گاه خستگی بود
بی تو باید بی تو باید
تا نفس دارم ببارم
من برای گریه کردن
شونه هاتو کم می ارم
چشم تو با هق هق من
با شکستن اشنا نیست
این شکستن بی صدا بود
هرصدایی که صدا نیست
ای رفیق نا خوشی ها
این خوشی باید بمیره
جز تو همراهی ندارم
تا شبو از من بگیره
با تو بدرود ای مسافر
هجرت تو بی خطر باد
پر تپش باشه دلی که خون به رگ های تنم داد
خودت گفتی بام من میمونی اما پس چی شد؟؟؟
با من بمان و هیچگاه از کنارم نرو...
تو باشی من نفس میگیرم ، تو باشی من جانی تازه میگیرم...
با من باش ، تا آخرین نفس ، تا لحظه ای که جان دارم عزیزم...
ای تمام هستی ام تو تمام زندگی منی ، با من بمان و زندگی را از من نگیر!
مگر به جز تو چه کسی در این دنیا دارم ؟
تو تنها کسی هستی که دیوانه وار دوستش دارم ، تو تنها کسی هستی که همدم شب
و روزم و رفیق لحظه های زندگی ام است ...
ای همدم شب و روزم با رفتنت شبهایم را بی مهتاب و روزهایم را مثل شبهایم نکن !
ای رفیق لحظه های زندگی ام ، این لحظه های زیبای با تو بودن را از من نگیر !
همه دلخوشی ام تویی ، بهترین لحظه زندگی ام آن لحظه است که در کنار تو هستم و
در آن چشمهای زیبایت نگاه میکنم و آرام با صدای آهسته میگویم که دوستت دارم
عزیزم...بمان که با ماندنت در کنارم یک دنیا خوشبختی را به من هدیه میدهی !
ای زیباترین زیبایی ها ، ای مظهر خوبی ها ، ای تو لایق بهترین ها با منی که بدجور
دیوانه آن قلب مهربانت هستم بمان و با رفتنت زندگی را به کامم تلخ نکن !
با رفتنت من نیز از این دنیا خواهم رفت ، گفته بودم که این دنیا را بدون تو نمیخواهم!
از تمام دار این دنیا تنها تو را دارم و تنها تو را میخواهم !
تویی که قلبم را از عشق و محبت خودت جان دادی ، و به منی که خسته از تنهایی ها
بودم نفس دادی!
با من بمان ، تا آخرش ! آخرش همان لحظه ای است که می فهمی تنها تو را
میخواستم!
آخرش همان روزیست که خواهی فهمید چقدر تو را دوست داشته ام !
آخرش همان لحظه ای است که خواهی فهمید از عشقت مرده ام....
آری از عشقت مرده ام....
تو رفتی و حالا نوبته منه که برم
دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دو ست دارم دوست
به کی بگم که دوریت خواب شبامو برده همین روزاست بهت بگن چشم انتظارت مرده به کی بگم غم تو حسابی داغونم کرد واسه ی دوری تو خسته و حیرونم کرد کی باورش میشه که من خونابه کردم کی باورش میشه که من قلبمو هدیه کردم گلای یاسو مریم شاهد گریه زارن میخوام که زندگی کنم اما گه بزاری دلم برات تنگ شده دنیا دلش سنگ شده بدون تو میمیرم
د وست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست
بیا که هرم نفسهات واسم نفس بیاره
بیاکه گریه ی تلخم بشه خنده ی دوباره
بیا تا اومدن دوبارتو پر کنم از هجرت غم
بیاتادیگه نباشه اشکی روگونه هام
دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم
نمی دانم چرا هر کس با من اشنا شد بی وفا شد نمیدانم از اول بی وفا بود یا که نازش را کشیدم بی وفا شد
تقدیم به کیوان عزیزم
هوس عاشقي
چنان گرفته دلم كنج خلوت قفسم
كه ممكن است بميرم اگر به تو نرسم
تو را به نام تو فرياد مي زنم ، آنقدر
كه تا نهايت تاريخ مي رسد جرسم
اجابتم كن و بگذار عاشقت باشم
نمانده از هوس عاشقي جز اين هوسم
بگير روح مرا آي منجي دنيا
مرا ... كه بي تو و بي باورت فقط عبثم
مرا چنان كه تو مي خواهي عاشقي آموز
اگر چه لحظه اي حتي ... به قدر يك نفسم

و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی
سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای
ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی
من از کنار پنجره تورا نگاه می کنم
وتو مرا به نام دیگری خطاب می کنی
چه ساده در ازای یک نگاه پاک وماندنی
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب می کنی
به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام
تو کمتر از غریبه ای مراحساب می کنی
وکاش گفته بودی از همان نگاه اولت
که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی
تا حالا دلتنگ کسی شدی؟ اصلا ميدونيد دلتنگی چيه ؟
بزرگترين دلتنگی اينه که بدونی اون کسی که دوسش داری هيچ وقت مال تو نميشه . اينکه بدونی يه روزی از کسی که دوسش داری بايد جداشی حالا چه بخوای چه نخوای
تا حالا فکر کردی خوشبختی يعنی چی ؟
خوشبختی يعنی اينکه يکی يه گوشه دنيا باشه که دوست داشته باشه يکی باشه که پناه خستگی هات باشه يکی باشه که نگاهش وجودتو گرم کنه
تا حالا فکر کردی آرامش يعنی چی؟
آرامش يعنی اينکه هميشه ته دلت مطمئن باشی که توی سينه کسی که دوسش داری يه خونه گرم داری
تا حالا فکر کردی زندگی يعنی چی؟
زندگی يعنی اينکه همه عمرت تلاش کنی و جون بکنی برای بدست آوردن اونچيزی که بهش ايمان داری زندگی يعنی اينکه خودتو دوست داشته باشی برای اينکه توی دلت عشق اون هست
حالا به خودت فکر کن ! خودتو تا حالا معنی کردی ؟ و انسان يعنی هميشه انتظار ... انتظا
ر ... انتظار ....
اگر اشک بودی تو را بر روی چشمانم می فشاندم
اگر آه بودی تو را در نیمه شب بر لب می رساندم
اگر ماه بودی فروغ جاودانه ای به تو می دادم
اگر مهر بودی در دل شب ها به سراغت می آمدم
اگر نسیم بودی با نوازش به تو می گفتم دوستت دارم
اگر رویا بودم با امواج آرام می گفتم دوستت دارم
و اگر شمع بودم با سوختن به تو می گفتم دوستت دارم
دوست دارم به خداا
بخون بدت نمیاد به خدا![]()
منو دیگه نمی خوای اینو همه میدونن
اینقدر نیار بهونه بس کن مگه من دیونم؟؟
بچه که نیستم دیگه چشات به من دروغ نمیگه
هر چی که بود تموم شد میدونم رفتی با یکی دیگه
هر چی که بود تموم شد زندگیمم حروم شد
یادت میاد میگفتی دوست دارم دیونه
همه چیمی تو دنیا هر چی میگی همونه
بگو
بگو
چی شد اون حرفا اون وعده و وعیدا
نگاتو از من نگیر تو گرمی اون دستا
بگو پیشم میمونی نه نگو که نمی تونی
بگو پیشم میمونی نه نگو که نمیتونی
باورم نمیشه داره همه چی تموم میشه
دیگه فرصتی نیست اون رفت واسه همیشه
دنیا نمیخوام اینجا بمونم منتظر بشینم ازاون بخون
باورم نمیشه داره همه چی تموم میشه دیگه فرصتی نیست اون رفت واسه همیشه
دنیا نمی خوام این جا بمونم منتظر بشینم از اون بخونم
باورم نمیشه
رفتی واسه همیشه
ای دوست همدردی یادت نره ![]()

؟؟کجایی؟؟
تو این دوره زمونه بعضی کارامون حرومه
چرا شکستن دلامون چنین شده بی بهونه
تو که میدونستی طاقت دوریتو ندارم
میدونستم وقت گریه سرروشونه هات بزارم
دلم تنگه دیدنته داد میزنه توی سینه
همش بهونه میگیره میخواد تورو باز ببینه د
بی تو شبام پر از غمه پر از سکوتو ماتمه و
دلم میخواد یه روز بیاد نگات کنم یه عالمه س
تو که میدونستی طاقت دوریتو ندارم ت
اما رفتیو ندیدی اون همه شب د
گریه هامو زیر بارون ا
وقت و بی وقت ر
م

دلم تنگ دیدنته داد میزنه توی سینه
با این همه دشت دلتنگی به کجا آواره شوم؟
اخه وقتی تو نیستی انگار همه با من قهرند
پنجره ها به رویم بسته میشوند
چشمانم سیاهی میروند
نفسم به شماره میافتند
نمی دانی چقدر سخت است ندیدنت
نمی دانی لحظه های بی تو بودن چقدر دیر میگذرند
چقدر سخت است نبودن مهربانیت
چقدر تلخ است لحظه های بی تو بودن
نمی دانی دستانم برای لمس دستانت بی تابند
تقدیم به کسی که افتاب مهرش هرگز در
قلبم غروب نخواهد کرد
دوستت دارم k
شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه...
دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه...
نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه ...
نتونه اخرش برسه به يه بن بست ...
تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه ...
اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه اسمون رو مي بينه به اون هم نمي تونه بگه...
خيري از اسمون هم نديده
مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟!
بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره ...
خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله...
خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟!
خيلي سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده ...
خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا ...
پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟!

كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از
پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی كه من هیچوقت نمیذاشتم تو
قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا كنی..ولی این بود اون حرفات..حتی
برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و
دیگر چیزی نفهمید...
چشمانش را باز كرد..دكتر بالای سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دكتر
گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت
كنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاكت دیده نمیشد. بازش كرد و درون آن
چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم.الان كه این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت
نباش كه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت
بدم..پس نیومدم تا بتونم این كارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.
(عاشقتم تا بینهایت)![]()
دختر نمیتوانست باور كند..اون این كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره های اشك روی صورتش جاری شد..و به
خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نكردم...![]()
![]()


یکی محبت میکنه یکی ناز میکنه ! اونی که ناز میکنه همیشه محبت میبینه اونی که محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست

روزی كه فریاد زدی و گفتی دوستت دارم ... گفتم بلند تر نمی شنوم
امروز كه در گوشم گفتی دوست ندارم ... گفتند آرومتر بقیه می شنوند

هيچكس كاري به كار من نداشت
با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ
بنويسيد بعده مرگم روي سنگ
اوكه خوابيده است در اين گور
بودنش را هيچكس باور نكرد.......
با این که دلم میخواست داد بزنم به خاطر تو گفتم: به خاطر هیچ کس پرسید
پس به خاطر چه زندگی میکنی؟؟؟
با این که دوست داشتم بگم فقط به خاطر تو زندگی میکنم گفتم به خاطر هیچ کس
ازش پرسیدم به خاطر چه زنده هستی؟؟؟؟
در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت به خاطرکسی که به خاطر هیچ کس زنده نیست
سرم رو پایین انداختمو گفتم نظر لطفته سرم رو بالا اوردی تو چشام نگاه کردی و گفتی نظر لطفم نیست نظر دلمه تکرار اون حرفای عاشقانت باعث شد که دل من هم صاحب نظر بشه و منو مجبور کنه که بهت بگم منم دوستت دارم مگه نگفته بودی که دوسم داری؟؟؟
چرا؟؟؟
تنها هم اغوش من یاد توست . یکی از ما دوتا دروغ گفتیم ولی هنوز همان قدر برام عزیز هستی که نمی توانم به تو تهمت بزنم که به من دروغ گفتی ...اری من دروغ گفتم دروغی به وسعت بی تو ماندن های من . دوستت نداشتم من دیوانه وار عاشقت بودم من تو را با ذره ذره ی وجودم می پرستیدم
.......ولی تو.....

دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شانه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم![]()

تو مثل راز بهاری و من رنگ زمستانم. چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمیدانم
به تو تقديم ميكنم تمام احساسات دورنم را كه مشتاقانه تو را طلب ميكنند.
به تو تقديم ميكنم لحظه لحظه هاي دلتنگي ام را كه به وسعت تمام روزهايي
است كه بي تو سركردم.
وبه تو تقديم ميكنم عشق را كه در تپشهاي قلبم و دراشتياق چشمان هميشه
منتظرم يافتم.
اين ارزشمندترين هديه من به توست گوشه اي از قلبت پناهش ده وبا
خورشيد مهرباني ات نگهبانش باش. هميشه در خاطرم خواهي ماند.
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم
قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !
من عاشقشم اما… من خیلی خجالتی هستم… علتش رو نمیدونم.بهم پیشنهاد کرد که با هم بریم به یه جشن کوچیک منم که با کسی قرار نداشتم رفتم درست مثل یه «خواهر و برادر» ما هم با هم به جشن رفتیمجشن به پایان رسید من پشت سر اون، کنار در خروجی، ایستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشماش بود.آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم،
به من گفت :«متشکرم، شب خیلی خوبی داشتیم»، و گونه منو بوسید. یه روز گذشت، سپس یک هفته، یک سال…یه روز بعد از کلاسم برد بیرون به نظرم میخواست بهم یه چیزیرو بگه اما نگفت بعد از کلی خوش گذ رونیو واین ورو اون ور رفتن .قبل از این که با هم خداحافظی کنیم با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت آروم گفت: «تو بهترین خواهر دنیا هستی، متشکرم» و گونه منو بوسیدمیخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط «خواهر» باشم.
نشستم روی صندلی ، توی کلیسا، اون پسره حالا داره ازدواج میکنه،
من دیدم که وارد زندگی جدیدی شد با دختر دیگه ای دیگه ای ازدواج کرد.من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم،
اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت: «تو اومدی؟ متشکرم»سالهای خیلی زیادی گذشت. در حالی که داشتم به تابوتی که اون پسره یعنی عشقم: داداشم که توی اون خوابیده بود نگاه میکردم دفتری دستم بود که اون با دستهای خودش اونارو نوشته بود این چیزی هست که اون نوشته بود«تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه.
اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم.
من میخواستم بهش بگم، میخواستم که بدونه که نمیخوام فقط منبرای اون یه داداشی باشه.
من عاشقش هستم اما… من خجالتی ام… نمیدونم…
همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ای کاش این کار رو کرده بودم…. با خودم فکر میکردم و گریهاما حالا دیگه چه فرقی داره اون رفته اون بالا حالا دیگه با خودم میگم ای کاش من بهش گفته بودم ای کاش ای کاش.....اگه همدیگرو دوست دارید، به هم بگید، خجالت نکشید،عشق رو از هم دریغ نکنید، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنید،
منتظر طرف مقابل نباشید، شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه

روزگار می چرخید و می چرخید, یه روز دنیا باهاشون بود یه روزم باهاشون نبود. یه روز پسره خسته میشد و دختره به پاش وا میستاد یه روزم برعکس میشد و پسره پای دختره وا میستاد. یه روزی از روزای بهار, فصل شکفتن یاسمن ها, خدا یکی از فرشته هاشو فرستاد سراغ دختره. فرشته به اون دختره گفت: خدا به همه آدمها یه دنیا داده اما تو دو تا دنیا داری و باید یکی شو فدای اون یکی کنی و یکیشو برای خودت انتخاب کنی. دختر بفکر فرو رفت. فکر کرد و فکر کرد تا اینکه تصمیمشو گرفت. تصمیم گرفت پسره رو ول کنه تا بتونه به بقیه اهدافش تو زندگی برسه, چون با بودن پسره تمام فکر و ذهنش به اون معطوف میشد. اون رفت تا به زندگیش و دنیایی که انتخاب کرده برسه. اما پسره فقط یه دنیا داشت که اونم دختره بود,که با رفتن دختره دنیاشم به پایان رسید. آخری که انتهاش تاریک هست و غریب
ميتونم تو لحظههاي بيكسيت، واسه تو مرحم تنهايي باشم
ميتونم با يه بغل ياس سفيد، تو شبات عطر ترانه بپاشم
ميتونم از آسمون قصهها، واسه تو صد تا ستاره بچينم
ميتونم حتي اگه دلت نخواد، واسه تو روزي هزار بار بميرم
ميتونم با يه سلام گرم تو، تا ابد زندگيمو آبي كنم
ميتونم رو شونههاي مردونت، دردامو با هقهقم خالي كنم
ميتونم با تو به هر جا برسم، توي خواب اسمتو فرياد بزنم
ميتونم قصهي ديوونگيمو، توي كوچههاي شهر داد بزنم
ميتونم تا به هميشه پا به پات، توي هر قصه كنارت بمونم
ميتونم زير پر ستارهها، واست از ليلي ومجنون بخونم
ميتونه نگاه مهربون تو، منو تا مرز شقايق ببره
ميتونه قشنگي برق چشات، منو از ياد حقايق ببره
ميتونه دستاي تو رو شونههام، خبر از يك شب يلدا رو بده
ميتونه بوسهي تو رو گونههام، واسه من نويد فردا روبده
ميتونه صداي گرم خندههات، همه قصههامو رؤيايي كنه
ميتونه گرماي مهربونيهات، همه زندگيمو مهتابي كنه
ميتونه وجود سرد و خستمو، شوق ديدار تو مبتلا كنه
ميتونه حس غريب بودنت، درداي زندگيمو دوا كنه
ميتوني توخستگيهاي تنت، به من و شونهي من تكيه كني
ميتوني با يه نگاه زير چشم، دل كوچيكمو ديوونه كني
ميتونن رازقيياي باغچهمون، تا هميشه بوي دستاتو بدن
ميتونن حتي اگه خودت نگي، واسه من از عشق تو خبربدن
ميتونن همه تو اين شهر بزرگ، منو ديوونهي عشقت بدونن
بذاراز اينجا به بعد مردم ما، منو مجنون تو شعرا
بخونن.................دوست دارم ديوونه
دوستت دارم ولي بيان نمي کنم دوستت دارم و در فراغ تو اشک مي ريزم دوستت دارم اما افسوس که نمي توانم شاخه گلي تقديمت کنم
دوستت دارم ولي در واپسين لحظات زندگي ام حتي لحظه ي مرگ به کسي نخواهم گفت که از عشق تو مردم![]()
![]()
![]()

جذاب ترین کلمه آشنایی است
پاک ترین کلمه وجدان است.
تلخترین کلمه جدایی است
زشت ترین کلمه خیانت است.
سخت ترین کلمه تنهایی است
بهترین کلمه تویی
گفتم خرابت میشوم؟ گفتی تو ابادی مگر؟
گفتم ندادی دل به من؟ گفتی تو جان دادی مگر؟
گفتم زکویت میروم گفتی تو ازادی مگر؟
گفتم فراموشم نکن؟ گفتی تو در یادی مگر؟![]()


